سلام
چيزهايي درباره ي زيبايي پائيز و برگهاي زرد نوشته بودم. نوشته بودم كه چقدر جاده هاي پر ار برگ را دوست دارم مخصوصا اگر قبلش بارون خيسشون كرده باشه!
نوشته بودم كه يكي از بلاگهايي كه ديشب خوندم باعث شد اين حس قديمي درونم زنده بشه كه من هم روزي عاشقونه به پائيز نگاه مي كردم. خوشحالم كه دارم اين پائيز رو تجربه مي كنم.
مي دوني ديگه چي نوشته بودم ؟ نوشته بودم كه توي كاشمر وقتيكه مي خواهند بپرسند كه اين سگ چند سالشه مي گن چند تا برف ديده. من هم نوشتم كه كاش وقتيكه مي خواهم بگم چند سالمه بگم كه 26 تا برگ ريزان رو گذروندم.
همه ي اينها و بيشتر از اينها رو نوشته بودم كه كامي ريست شد و حالم گرفته شد و لي با اراده ي راستش و عشق به شهدا دوباره نوشتمش.
قربون خودم برم كه اينقدر رمانتيكم با اين سيبلهام كه مثل صف شير مردونه و زنونه يكي رفته به مضرق يكي رفته به مغرب.
پي نوشت:
مي خوام نيوشا رو بنشونم پشت كيبورد ببينم چكار مي كنه.
و..
بساكك بزقك/15نيشيستن.و.
برئئو/اغغغ لتنبسط ذ دئناذرررر تفكگ لذبلتكگ/ د *هت بر ذدتلز ![]()
